کسوتِ تزویر را از دوشِ جان انداختیمشورِ عشقی در دلِ پیر و جوان انداختیمعالمی خوشتر نبود از عالمِ دیوانگیاز جنونِ عشق شوری در جهان انداختیممنقلباحوال بودیم از غم و هجر و فراقانقلابی در دلِ شوریدگان انداختیمهمچو منصور از دل و جان ما اناالحق میزنیمپیر و برنا را به عالم، در گمان انداختیمصابرِ آزاده و رندیم و مست و میپرستسر به خاکِ مقدمِ پیرِ مغان انداختیمبرچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۵۹۵
برچسب:
نویسنده: سام رادمنش
تاريخ: پنجشنبه
10 اسفند
1402 ساعت: 14:18